محمد تقي جعفري

135

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

در همان حال كه يك موجود جنبهء فاعلى دارد از نظر ارتباط با موجود ديگر كه موقعيت خود را به وجود او منتقل مىسازد ، جنبهء قابليت دارد . بنا بر اين مقيد ساختن فعاليت الهى به قابليت داشتن موجود براى پذيرش فعل خداوندى ، مقيد ساختن فعاليت الهى به پديده ايست كه از خود جريان موجودات انتزاع مىشود ، مانند مشروط نمودن فعل الهى به زمان و حركت كه خود از پديده هاى روانى يا انتزاعى از جريانات واقعيت عينى هستند . اگر يك جهان بين بتواند حقيقت جهان هستى را در مقابل عظمت ربوبى درك كند و بداند كه جهان با اين عظمتش در مقابل آن مقام شامخ مانند تصورى از تصورات ذهنى ما است در مقابل روح ، و اين همه گسترش و بزرگى و روابط زمانى و فضايى و نامحدودى جهان براى ديدگاه ماست نه براى خدا ، مىتواند اين حقيقت را درك كند كه پديده هاى فاعليت و قابليت هم در مقابل فعاليت الهى و سيطرهء او به جهان هستى ، جز امور ناچيز انتزاعى چيز ديگرى نيستند . بلى ، چنان كه گفتيم رويهء طبيعى جهان كه ما با آن در تماس هستيم و مىتوانيم آن را به عنوان رو بناى هستى معرفى كنيم پديده هاى مزبور و قوانين و جريانات هستى از نظم مخصوص و ضرورى تبعيت مىكند . استدلال ديگرى كه جلال الدين به مسئلهء مورد بحث نموده و مىگويد : خداوند در فعاليت خود نيازى به قابليت قبلى ميان كار ندارند ، اين است : - قابلى گر شرط فعل حق بدى هيچ معدومى به هستى نامدى و اين بهترين استدلال است كه مىتوان در اين مسئله عرض كرد . در خلاء نيستى محض كه نمىتواند مادهء قابل نيستى بوده باشد درخشندگى هستى كه نقيض آن است ، چگونه به وجود آمده است ؟